سکوت شب

گوشـهآیم رآ مـﮯگیرمـــ چشمــــهآیم رآ مـﮯبنــــدمـــ و زبآنــم را گــآز مـﮯگیــــرمـــ ولــﮯ . . . حریــــف افکآرم نمـﮯشومـــ ! چقــــدر دردنــــ ـآک است فهمیـــدטּ !!!

نگه دگر بسوی من چه می کنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویشتن دیدم آنشب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن شب میانه بازشد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو .... برو ....به سوی او،مرا چه غم
تو آفتابی .... او زمین .... من آسمان
به او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ستارگان
به او بتاب ز آنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشته ها
دل تو مال من،تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من؟
گذشتم از تن و زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خون شد از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت و وصال او!
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او!

فروغ فرخزاد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

دوستان خوبم دوست نداشتم بعد اون آپ این نوشته رو بذارم ولی واقعا شوکه شدم.
یکی از دوستان خوبم رضا درگذشت.شاید اگه به پست های قبل مراجعه کنید نظر هاش رو ببینید.
امروز مثلا می خواستم برم بهش بگم بیاد وبم آپم ولی....
اون رفت و ما رو تنها گذاشت.از خدا فقط می خوام به خانوادش صبر بده.
اون هنوز خیلی جوون بود ولی...

اینم آدرس وبش:http://zakhmezaboon.blogfa.com/

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
مادرم ای عطر ناب زندگی
مادرم ای شعله ی بخشندگی
مادرم ای حوری هفت آسمان
مادرم ای نام خوب و جاودان
مادرم ای حس خوب عاشقی
مادرم خوشتر ز عطر رازقی
مادرم ای مایه ی آرامشم
مادرم ای واژه ی آسایشم
مادرم ای جاودان در قلب من
مادرم ای صاحب این جسم و تن
مادرم می خواهمت تا فصل دور
مادرم پاینده باشی پر غرور
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من

-------------------------------------------------------------------

(16 سال پیش روز12 آبان(روز مادر)بدنیا اومدم.تولدم مبارک.)
مادرم دست نوازشگرت را هیچگاه ازم دریغ نکن که محتاج تو هستم.مادرم هر چه دارم از تو دارم.
دوستت دارم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

در شب هایی که نبودی
من بودم
با خاطره ها
آرزوها
یاد تو بود
در دل من
اشک بود،
درصورت من
ساعت دیوار اتاق؛
آه آن ساعت دیوار اتاق
در نبود هر لحظه ی تو
میشکست قلب مرا
میشکست قلب مرا
نوشته خودم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٧ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

آن روزها؟
گذشت
روزهای غم انگیز بهاری
روز های کودکی
گریه های شبانه
حس پاک و صاف من
آن روزها؟
می نشستم،
کنج اتاق
می گریستم،
از ته دل
میزدم،
فریاد
همه کر بودن و
من؟
می نشاندم!
لبخندی بر لب
تا
کس نداند چه میگذرد بر من!
تا
نگویند:
طفلک!
این روزها؟
میگذرند.
آری گذشت
آن روزها
و اینک
من ماندم با خاطره ها!

نوشته خودم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

سهراب سپهری

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

بیاااااا تو ادامه مطلبببببببببببببببب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |

ساقیا آمدن عید مبارک بادت    
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق    
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی    
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست    
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت    
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد    
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح    
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط اسماءجووووون نظرات () |


Design By : Night Skin